قبل از تنهایی:

چتر زندگی:
می خواهم برایت چتری باشم در تمام هیاهوی زندگانی و شور وحال عاشقانی , عشق آن نیست که با هم دیگر و کنار یکدیگر در تمام لحظات خوش و نا خوش در زیر باران باشیم , عشق آن است که یکی برای دیگری چتری باشد و اون هیچوقت نفهمه که چرا خیس نشده , می خواهم چتر زندگانیم همیشه بر عشقمان سایه افکند و چشم تو چشم هم به آینده نزدیک بنگریم و آنگونه از دوست داشتنم برایت بگویم که اشکانم از دیدن چهره ی تو فریاد شادی سر دهد و به خود ببالد که این بار اشک شوق است نه غم. چتر من به خود می بالد که دیگر برای یک نفر , سایه و پناه از اشک آسمان نخواهد بود. چشمانم هر لحظه برای دیدنت دلتنگی می کند و از خود بارانی می چکاند که می خواهد بگوید با تمام وجود دوستت دارم. آنقدر غرق در غرق هم هستیم که دیگر نه بارانی وجود دارد نه جدایی , دیگر ما یکی هستیم و عاشق هم. دیگر چشمانم عاشق با تو بودن است. چتر زندگی من چتر نبود , بهانه ایی بود برای دوست داشتن و با هم بودن. نمی دانم این عشق چه سریست که هر گاه به یاد تو می افتم تپش ضربان قلبم به فریاد زدن در می آید و پاهایم سست و بی اعتبار می شود و دستانم به لرزه در می آید و چشمانم همراه با اشکان ریز و کوچکش به تاری و سیاهی فرو می رود و چشمانم را که می گشایم دو باره چهره ی مهربان و آرامش بخش تو مانند یک مسکن در درون بدنم تزریق می شود و گویی انگار تمام زندگی را به من داده اند و آرامشی تمام وجودم را فرا می گیرد که قلبم فریاد می زند ای همه ی وجود من , نبود تو نبود من.
در تنهایی:

تنها:
دیگر تنهایم , تنها تر از تنها. چشمانم , صدای لرزانم , فریادم , تمام وجودم را تنهایی فرا گرفته. بغض های روزانه , اشکان شبانه. من از تنهایی بی زارم و فراری ولی این چرخش روزگار مرا بیش از پیش به سوی تنهایی راهی می کند.
من اسیر تنهایی و شب ,
من...معنای وجود غم ,
من...واژه پر معنای درد ,
اما تو... تمام زندگی من.
همیشه به این فکر بودم که تو این دنیای پوچ کسی هست که مرحم تنهایی هام هستش و مرا نیز دوست می دارد. من تنها نبودم ولی تنها شدم. خیلی خیلی سخت است که کسی را از تمام وجودت دوست داشته باشی از ته , ته چاه قلبت ولی......... خیلی سخت است. فریاد سر می دهم , فریاد تنهایی , که دیگر تنها شدم.
ای مسافر غریبه , چرا قلبم رو شکستی, رفتی و تنهام گذاشتی , ای که بی تو , تک و تنهام توی این غربت سنگی , می دونم بر نمی گردی , شدی هم رنگ دو رنگی , همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود , چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود , رفتی و ازم گرفتی , اون نگاه آشناتو , واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه هاتو , حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی , چه غریبم بی تو اینجا , ای غریبه بی وفایی.
گلم: زیر بارون گریه کردم نبینی
نمی دونی چقدر زیبا و دل فریبی
اشکهای تنهایی من هدیه به تو
دیگر نمی توانم , دیگر طاقت ندارم , دیگر به پایان رسیده ام ,
از هیاهوی واژه ها خسته ام , من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام ,
آیا سکوت , روشن ترین واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت , مرگ را مجسم دیده ام
آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟
تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم , شبی شاید امشب , زیر نور یک واژه خواهم نشست.
نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت و هم زمان , پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت:

پایان