کاش تو روم یه کم حس خجالت داشتی و
از اولش باهام صداقت داشتی
چی شد تا حرف از صداقت شد
یهو صدات قطع شد
تو با من گرم بودی
دستات چرا سرد شد
—
خدایی که منو می بینه منو دوست داره منم دوستش دارم
کارای اشتباهمو می بینه ولی منو میبخشه
در حقش بدی میکنم در حقم لطف می کنه
به حرفاش گوش نمیدم ولی اون به فکرام هم گوش میده
خدایا شرمندم منو ببخش
....................
یکی نیست همدمم باشه یکی نیست مرهمم باشه
جای من هیچ خالی نیست یکی نیست دلتنگم باشه
دل کسی با من یکی نیست نپرس چرا چشمات شده خیس
نگونگو دردت چیه دردام یکی دوتا نیست
کاش می شد جای من باشی ولی نه این خیلی سخته
خیلی سخته که بشینی چشم به راهم صدها هفته
نه نمیخوام جام بشینی ببینی تنها ترینی
روی دوشت پا بذاره غم به این سنگینی
دل کسی با من یکی نیست نپرس چرا چشمات شده خیس
نگو دردت چیه دردام یکی دو تا نیست
خدایا .
خدایا
خدایا توی
دنیای بزرگت پوسیدیم که
میخواستیم
مثل این روز و نبینیم . که دیدیم که
ناز اون .
بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم
هر چی باید
همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
زندگی میگن
برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما
دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
وای بر ما .
وای بر ما
خبر از لحظه
پرواز نداشتیم
تا میخواستیم
لب معشوقو ببوسیم . پریدیم که
زندگی قصه
تلخیست که از آغازش پیداست
بس که آزرده
شدم چشم به پایان دارم
چشمی به هم
زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم
امروز و فردا گذشت
دل میگه باز
فردا رو از نو بساز
ای دل غافل
دیگه از ما گذشت
زندگی میگن
برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما
دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
گاهی آنقدر بــغـــض دار که فقط باید مرد باشی
نــــوشـــــتم " قـــــم حــــا "
همـــــه
بــــهـــم خنــــدیـدنـــد!!
گــــریــســـــتم
گفـــــتم
بـــــه "غــــم هــــا " یــــم
نخنــــدیـــد ،
کــــه
هـــــــر جــــــــور بنــــویسم
درد
دارد!!!
ازآخـــــــر
بـــــه اول بخـــــوان تــــــا
مــــــــنِ
ایـــــن روزهـــــــــا را بشنــــــــاســــــی!!!
رفیقان ، دوستان دهها گروهند، که هریک در مسیر امتحانند
گروهی صورتک بر چهره دارند، به ظاهر دوست ولی دشمنانند
گروهی وقت حاجت خاک بوسند ولی هنگام خدمت نهانند!
گروهی خیر و شر در فعلشان نیست نه خدمت بخش و نه راحت رسانند
گروهی دیده نا پا کند ، هوشدار ، نگاه خود به هر سو میدوانند
ولی بی عصمتان ننگ جهان باد ، که چون خوک بل بدتر از آنند
ولی یاران همدل از ره لطف به هر حالت که باشند، مهربانند
رفیقان را درون جان نگه دار که آنان پر بهاتر از جهانند.
(هــــ،،،،)
همیشه بهم میگفت:زندگیمی . . .
وقتی رفت بهش گفتم: مگه من زندگیت نبودم؟
جواب داد: آدم برای رسیدن به عشقش باید از زندگیش بگذره
داغ یک عشق قدیم واومدی تازه کردی شهرخاموش دلم راتوپرآوازه کردی
حرفی که شایدگفتنش کمی نامعقول بنظربیایدوباور کردنش تقریبامحال؛ اماحقیقتی است که سالهاباآن زندگی کرده ام روزگارغریبی بودهمسالان من مشغول بازی وغرق دردنیای کودکی ونوجوانی بودندومن سرگشته ؛عاشق شده بودم دیوانه واردوستش داشتم ،حالی که داشتم بازگوکردنش خیلی سخته ،واژه ای پیدانمی کنم که حالم راتوصیف کند، نتوانستم چیزی به کسی بگویم فقط گهگاهی چیزهایی نوشتم آنقدراسمش راتکرارکردم که مثل بغضی دردلم ماند،گاهی درمیان جمع می خواستم فریادبزنم واسمش رابگویم ولی نتوانستم که نتوانستم نه به کسی گفتم ونه به خودش،فقط حسرتی بزرگ بردلم ماندو سالهاتاآن انتهای وجودم راسوزاندسالهای سال هرروزدوسه بارازجلوی درشان ردشدم تاببینمش وحرف دلم رابه خودش بگویم اماهربارکه دیدمش نتوانستم ،نتوانستم ،نتوانستم ،،،اوهم می فهمیداما شایداوهم نتوانست تااینکه خبردارشدم دیگردیرشده فقط توانستم درخلوت بسیارگریه کنم وبرایش آرزوی خوشبختی کنم ،شایدعاشق واقعی نبودم ،شایدهم خام بودم ، شاید هم می ترسیدم شایدهم هزاران شایددیگر .......................................
مدتهاگذشت اسمش راازیادبردم دیگر نخواستم فکرش رابکنم ، مقداری هم بزرگ شدم دوباره عاشق شدم...........
بعدازسالهاآن راکه بچگی و نوجوانیم به عشق او سپری شده بوددیدم وهمه چیز یادم آمدوداغ آن عشق قدیمی دوباره دردلم تازه شدکمی خسته به نظرم آمدفهمیدن اینکه پشت نگاهش غمی نهفته است خیلی ساده بود، این بارمی توانستم چیزی ازاوبپرسم اززندگیش ،حال و روزش ،اماخودم نخواستم (روزی که می خواستم نتوانستم ،امروز که می توانستم نخواستم) لحظه ای گذشته خاکسترشده ام ازبرابردیدگانم عبورکرد ومن هم باآنکه نگاهم درنگاهش بودباسکوت همیشگی ازکنارش گذشتم .