بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ
روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛
بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد
برآی نِگآه کَردَنمـــ
כֿـَندیدنمـــ
اَذیتـــ کردَنمــــ
برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی
روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود
می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد
بعضی وقتهــآ...
از شدت دلتنگیــــ ،
گریهــ کهــــ هیچ...!!!
دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛
هــآی هــــآی بمیــــری...!
دل اگر بســــــتی ،
محـــــــکم نبند!
مراقب باش گره کور نزنی...!
نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ،
پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...!
امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !
نـه آغـوشـتـ رآ
نـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآ
نـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ...
فقـطـ بـیـآ
مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم
هـمیـن کـآفـی استـ
بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم
تـو فقـط بـیــآ . . .
هَمیشـِـــہ آز آمَدن "ن" بَر سر "کَلـــِـــــمآت" می تَرســـَــمـ.
نَــ دآشتـــَـن تُو...
نـَـ بُودَنـــ تُو...
نــَ مآندَنــــ تُو...
کآشـــ آیــن بآر حدآقل "دلِ وآژه" برآیــَــمـ مــی سُوختـــــــــ
و خَبــَر میــــدآد آز "نـَـ رفتــــن" تُو
هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که میکشـــم !!!
ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
یـــــا اصـــلا نبودی !!!
ایـــــن که هســـتی
و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .
دوستی ها بیرنگ .....بی کسی ها پیداست .....
راست میگفت سهراب .....آدم اینجا تنهاست
می دونی بعضی روزا دیگه
نه خاطــــره . . .
نه بـــــغض . . .
نه اشکـــــــــــــ . . .
هیچ کدوم دردی ازت دوا نمی کنه
می شینی و زل می زنی یه گوشه
زانوهاتو بغـــــــــل می کنی
و با خودت میگی
دیگــــــــــــــه زورمـــــــــــــ نمی رســــــــــــه...
بهار و این همه دلگیری ؟؟
کسی فصل ها را جا به جا نکرده ؟؟!
دوست داشتن ” ﯾﻌﻨﯽ..
حـــــتی اگه …
ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ !!
بدونی نمیشه !!
…
ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ!
ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ…
ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ…
عزیزم چه زیبـا اجرا میکنـی
خط به خط تمام گفتــــه هایم را
خواســـته هایم را
هه !!!!!
امـــــا
برای دیگری!
یادت میاد عزیزم چطور شدیم آشنا؟
با هم قدم میزدیم درست مثل عاشقا؟
یادت میاد عزیزم با هم قرار میذاشتیم؟
تو باغچه ی محبت گل عشقو میکاشتیم؟
یادت میاد عزیزم میشستم چشم به راهت؟
جون میگرفتم من با دیدن روی ماهت؟
یادت میاد عزیزم که جات بود درآغوشم؟
میگفتی عطر تنت نمیشه فراموشم؟
یادت میاد عزیزم بودم محو تار موت؟
آرزوم این بود که تو برسی به آرزوت؟
یادت میاد عزیزم میذاشتمت رو چشم؟
همش دورت میگشتم الهی فدات بشم؟
یادت میاد عزیزم بودی بود و نبودم؟
تو رو میپرستیدم با همه ی وجودم؟
یادت میاد عزیزم که بودم تکیه گاهت؟
یادت میاد که بودم راضی به یک نگاهت؟
یادت میاد عزیزم واسه ی تو میمردم؟
همیشه پیشت بودم غصه هاتو میخوردم؟
یادت میاد عزیزم جز تو کسی نداشتم؟
تا جایی که تونستم هیچ چیزی کم نذاشتم؟
یادت میاد عزیزم حلقه ی نامزدی رو؟
حرفای عاشقونه که بهم میزدی رو؟
یادت میاد عزیزم اون شبو زیر بارون؟
گفتی که عشقمی تو دوست دارم فراوون؟
یادت میاد عزیزم بلند گفتم من بیشتر؟
قد تموم عالم حتی از اونم بیشتر؟
یادت میاد عزیزم گفتی خیلی بیکسم؟
گفتم تو منو داری غصه نخور نفسم؟
یادت میاد عزیزم درد و بلات به جونم؟
گفتم واست میکنم هر کاری که بتونم؟
یادت میاد عزیزم بهم گفتی که تنهام؟
یادت میاد که گفتی تنهام نذار با غمهام؟
یادت میاد عزیزم گفتم که من یارتم؟
بدون که تنها نیستی رفیق و غمخوارتم؟
یادت میاد عزیزم گفتم تنها نذارم؟
یادت میاد که گفتم جز تو کسی ندارم؟
یادت میاد عزیزم گفتی باهات میمونم؟
یادت میاد که گفتی قدر تو رو میدونم؟
یادت میاد عزیزم به عهدم وفا کردم؟
خودت بگو در حقت کی آخه جفا کردم؟
یادت میاد عزیزم که عهدتو شکوندی؟
رفتی با یه غریبه دیگه پیشم نموندی؟
آره تو خیلی راحت تنهام گذاشتی رفتی
واسه کسی مثل من دیگه نداشتی وقتی
این دل بی کسم رو ساده زدی شکستی
کاشکی یادت میومد عهدایی رو که بستی
« یادت میاد عزیزم؟ »
اما بدون عزیزم تو با هر کی که باشی
محاله که یه لحظه از قلب من جداشی
تو فکر منو نکن منم دارم خدایی
سهمت عشق جدیده سهم منم تنهایی
خدای من بزرگه دلت نسوزه واسم
یکی رو جور میکنم اگرچه مرد احساسم
حرفی دیگه نمونده میسپارمت به خدا
الهی که از عشقت هر گز نباشی جدا
دعای من اینه که به پای اون پیر بشی
روزی نیاد که مثل من از اونم سیر بشی
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!