عـــــشـــــــــــــقهای ســــــــــــــــــوخــــتــــــــــه

همیشه حــــــرارت لازم نیست، گـــــاه از ســـــردی یک نگاه میتوان آتـــش گرفــــــت

عـــــشـــــــــــــقهای ســــــــــــــــــوخــــتــــــــــه

همیشه حــــــرارت لازم نیست، گـــــاه از ســـــردی یک نگاه میتوان آتـــش گرفــــــت

ببینمت ....

ببینمت . . .

 

 

 


گونه هایت خیس اســـت . . .

 


باز با این رفیق نابابت . . .

 


نامش چی بود؟

 


هان!

 


باران . . .

 


باز با “باران” قدم زدی ؟

 


هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .

 


همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

 


فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .



از تـــو مـــی نــویســــد

تا بر می دارمش...

 

 

از تو مینویسد..

 

 

مانده ام این خودنویس است...!

 

 

یا

 

 

تو نویس..!!

 

 

 

 

 

گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

 

 

 

و نـــــــــــه خنــــــــده

 

 

 

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

 

 

 

و نـــــــه سکــــــــوت

 

 

 

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

 

 

 

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

 

 

 

خدایــــــا

 

 

 

تنهـــــا تــــو را دارم

 

 

 

تنهـــــــایم مگـــــــذار...

 

دلنوشته .....

بار الهی

پس رحمتت کجاست؟؟؟

دیرگاهیست که غم درون سینه ام سنگینی میکند

گویا نفس هم برای من حرام شده

میخوام رها شوم از این زندان

 

زندانی که به اجبار در میانش جان میکنم و به انتهایش نمیرسم

میخواهم رها شوماز این زندان

از این تن که گاه و بی گاه

از آشنا و غریبه

دوست و دشمن

یار و رهگذر

خودی و بیخودی زخمی می خورد و دگر تاب ایستادن را ندارد

پاهایم سست شده است

میلرزد

وزنم برایش کمی سنگین است

تورا بخدا شما بگویید

آخر چگونه میشود این هیکل نحیف سنگینی داشته باشد

نفرین بر این زندگانی که نای زندگی را از من گرفت....

 

همین خوبه

همین خوبه که غیر تو همه از خاطرتم میرن
هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه میگیرن
به جزتو همه میدونن واست این مرد میمیره
واسه همین جداییتو کسی جدی نمی گیره
همین خوبه همین خوبه همین خوبه
همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی
تو چن تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی
همین خوبه که آرومی و حس میکنی آزادی
که دست کم تو عکسامون پیشم ایستادی
واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری
به یادشون که می افتادی واسه من وقت میزاری
همین خوبه همین خوبه همین خوبه همین خوبه

همین خوبه که با اینکه سراغ از من نمی گیری
ولی تا حرف من می شه یه لحظه تو خودت می ری
به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره
واسه همین جداییتو کسی جدی نمی گیره
همین خوبه همین خوبه همین خوبه همین خوبه

دلتنگی

برای عشقم دلتنگم


برای یک شب عاشقانه 


برای آغوشش


برای نجوای دوستت دارمهایش که تا سپیده صبح هزاران بار برایم تکرار میکرد


دلتنگم برای عشقم


همان حس خوبی که فقط تو به من میدهی….


اشک

وقتی چشمانم را پرده بلوری اشک می پوشاند 


دنیاجلو دیدگانم لرزان وتار می شود درست مثل روزگارم و باز سکوت 


سکوت در برابر تمام نامردیهای تو


میبینم که چگونه تقاص کارهایت را به دنیا پس میدهی


چشمانم را در سکوت نظاره میکن


من پاسخت را به دنیا میسپارم


نگاه

یه نگاه به عاشقت کن به رفیق پا به پات

 

اون که هستیشو به پای تو گذاشت و شد فدات

 

من که باختم دلمو به اولین برق چشات

 

مرد

به سلامتی پسری که رفته سربازی مرد شده....  
 
وقتی برگشته دیده اونی که دوستش داشته زن شده..!! 
 

والا....

خوب منو دور بزن...

سرت که گیج رفت، اون وقته که میفتی جلو پای خودم...!


دیـــــــــــــــــــــر آمـدی

دیـــــــــــــــــــــر آمـدی ... 


کمـــــــــــــــــــــــی تغییـــــــر کرده ام !

بــــــــرای شناخـتـنـم

عکـســــــــــم را

مچـالـــــــــــه کن