نام : عباس
کنیه :
ابوالفضل
لقب : قمر بنی هاشم – باب الحوائج – سقا – اطلس –
طیّار
زمان و محل ولادت : 4 شعبان 26 هجری / مدینه
زمان و
محل شهادت : دهم محرم الحرام سال 61 هجری / کربلای معلی « نهر علقمه
»
پدر : امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع)
مادر :
فاطمه کلابیّه معروف به « امّ البنین »
عمر مبارک : 35
سال
سمت در کربلا : پرچم دار و فرمانده ی سپاه سیدالشهداء امام حسین
(ع) / سقای تشنه لبان
حاکم زمان شهادت : یزید بن معاویه
قاتل : حکیم بن طفیل سنبسی
تولد
حضرت عباس بن علی (ع) در
چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه به دنیا آمد . در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع)
مادرش ام البنین (ع) قنداقه ی او را به دست حضرت علی (ع) داد تا بر وی نامی گذارد.
حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق
بشنود .
آن گاه در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت . حضرت خطاب به همسرش فرمود : « چه اسمی بر این طفل گذارده اید » . عرض کرد : « من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام ، هر نامی که خودتان دوست دارید ، روی طفل بگذارید . حضرت علی (ع) فرمودند :« من او را به اسم عمویم – عباس – عباس نامیدم . پس دست های او را بوسید و اشک از دیدگانش جاری شد و فرمودند : « گویا می بینم که این دست ها دریوم لطف در کنار شریعه ی فرات در راه یاری دین خدا قطع خواهد شد . ».
کنیه
در میان اعراب مرسوم بود
که هر کس غیر از نام ، کنیه و لقب و گاهی کنیه ها و القابی داشته باشد . کنیه با
کلمه های « آب » مخصوص مردان و « ام » ویژه زنان آغاز می شد و معمولا کنیه ی افراد
به نام فرزندشان ختم می شد .
الف. ابوالفضل :
مشهورترین کنیه ی آن
حضرت ، ابوالفضل است چون فرزندی به نام « فضل » داشته است . از سوی دیگر آن انسان
والا مقام دارای تمامی فضایل اخلاقی و خصایل نیک بوده و در یک کلام « پدر تمام
فضیلت های انسانی و کمالی بشری » است . شارح قصیده ی ابوفراس درباره ی آن انسان
کامل نورانی و ملکوتی چنین می سراید :
« بذلت ایا عباس نفسا
نفسیه لنصر حسین عز بالنصر من مثل
ابیت التذاد الماء
قبل التذاذه فحسن فعال المرء فرع عن الاصل
فانت
اخوالسبطین فی یوم مفخر و فی یوم بذل الماء انت ابوالفضل
»
« ای عباس ، تو برای حسین ، جان با ارزش خودت را بذل کردی . تو پیش از
حسین از نوشیدن آب خود داری کردی و کار نیکو فرع از اصل نیکوست . تو در روز افتخار
، برادر دو سبط و در روز بذل آب ، ابوالفضلی »
شاعری دیگر درباره اش چنین می گوید :
«
ابالفضل یا من اسس الفضل و الابا ابی الفضل الا ان یکون له ابا
»
« ای ابوالفضل ! ای کسی که پایه گذار و موسس فضل و مناعت هستی ، فضل و
بزرگواری راضی نشد جز این که او را پدر باشی .
آری ! این کنیه نمایانگر حقیقت
وجود پاک و بزرگوار اوست ، اگر فرزندی به نام فضل نداشت ، باز هم سزاوار این کنیه
بود زیرا منبع فیاض مکارم و فضایل جهان انسانی است .
ب. ابوالقاسم :
حضرت عباس (ع)
فرزندی دیگر به نام « قاسم » دارد به همین جهت او را « ابوالقاسم » هم نامیده اند .
برخی از مورخان می گویند : قاسم در کربلا همراه پدر بود و به افتخارشهادت نایل آمد
. او نیز هم چون پدر بزرگوارش در راه دین خدا و پاره تن حضرت زهرا (س) به شهادت
رسید . جابربن عبدالله انصاری که در بیت نبوت و امامت تربیت شده – در زیارت اربعین
می گوید : « السلام علیک یا اباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی (ع) . . .
ج. ابو قربه :
ابن ادریس حلی در«
مزار سرائر » و ابوالفرح اصفهانی در « مقاتل » و سید جزایری در « انوار نعمانیه » و
ابوالحسن دیار بکری در « تاریخ الخمیس » حضرت ابوالفضل العباس (ع) را « ابوقربه »
خوانده اند و به خاطر این است که آن حضرت ، در روز عاشورا ، چند بار مشک آب را به
خیمه ها برد و اهل بیت را که از نوشیدن آب فرات ممنوع شده بودند ، سیراب کرد
.
دشمنان آل پیامبر (ص) ، تمام امکانات خود را
برای جلوگیری از بردن آب ، به کار بسته بودند ، اما ایشان دلاورانه و شجاعانه با
آنان مبارزه کرد و آب را به خیمه گاه رسانید .
این کنیه ، مقطعی به مناسبت
دلاوری ها و جوان مردی های آن حضرت در روز عاشورا به ایشان داده شده است
.
القاب
لقب : کلماتی است
که حکایت از اوصاف نیک افراد می کند و گاهی ممکن است حاکی از صفات ناپسند
باشند.
فرزند شجاع امیرالمومنین (ع) و یار و یاور قهرمان و فداکار حضرت ابی
عبدالله الحسین (ع) در حماسه خونین کربلا در سال 61 هجری دارای القاب زیبا و شایسته
ای است که به بررسی بعضی از آن ها می پردازیم .
1. قمر بنی هاشم :
حضرت عباس بن
علی (ع) مردی خوش سیما ، زیبا صورت و خوش اندام بود و چون بر اسب سوار می شد پاهایش
از کثرت بلند بودن به زمین می رسید . از آن جایی که در میان بنی هاشم از نظر و جاهت
و خوش سیمایی ممتاز بود ، وی را « قمر بنی هاشم » نامیده اند .
روشنایی صورت ملکوتی حضرت عباس (ع) ، هر تاریکی
را روشن می ساخت و جمال و هیات او به اندازه ای بود که هرگاه با حضرت علی اکبر (ع)
از کوچه های مدینه عبور می کردند ، زن و مرد برای دیدار جمال معنوی آن دو جوان از
هم سبقت می گرفتند . آن حضرت هم چون حضرت هاشم از نظر حسن جمال و نیکویی منظر ،
شهره بود و خال هاشمی بر چهره ی نورانی داشت . چنان که در وصف آن حضرت بیان کرده
اند که چهره اش از ماه بدر هم روشن تر و درخشنده تر بود .
2. باب الحوایج :
حضرت عباس (ع)
، باب رحمت الهی و وسیله ای از وسایل او و سببی از اسباب مستحکم خداوندی است ، مقام
او در پیشگاه خداوند ، بسی والا و گرامی است ، چرا که در راه دفاع از اسلام و اهداف
مقدس آن و یاری رساندن به امام و پیشوای آزادگان جهان ، حضرت سیدالشهداء (ع) جان
فشانی نمود . او تمامی هستی خویش را در طبق اخلاص قرار دارد و به خداوند تقدیم نمود
.
این لقب زیبا و دل ربا را همه می شناسند و به
خاطر کثرت بروز کرامات و برآوردن حاجات انسان ها چه مسلمان چه غیر مسلمان به این
لقب مشهور گردید . باب الحوائج لقب و شهرت دو تن از خاندان بنی هاشم است
.
الف. حضرت امام ابوالحسن موسی بن جعفر
(ع) ، پیشوای هفتم شیعیان جهان که از آغاز آستان وی مورد توجه خاص و عام بوده
است ، به گونه ای که محمد بن ادریس شافعی – رهبر شافعیان – مرقد مطهر آن حضرت را «
تریاق القلوب : داروی امراض روحی و قلبی » می نامند و از دیر باز کرامات فراوانی
شیعه و سنی از اقصا نقاط جهان از آن امام همام کسب کرده اند .
ب. حضرت ابوالفضل العباس (ع) : از
مشهورترین القاب فرزند رشید امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) ، « باب الحوایج است
».
انسان های نیازمند توسل به او را موجب شفای بیماری ها و رفع گرفتاری های و
گشودن گره ها و بر طرف شدن موانع و در یک کلمه برآوردن حاجات مشروع خود را مدیون
ایشان می دانند .
مرحوم سید صالح حلی در وصفش چنین می سراید
:
« للشوش عباس یریهم وجهه والوافد ینظر باسما محتاجا
باب الحوایج مادعته مروعه فی حاجه الا و یفضی حاجها
بابی ابی الفضل الذین من فضله السّامی تعلمت الواری
منهاجها »
« در برابر جنگاوران عبوس است و چهره ی اخم کرده خود را به آن ها
نشان می دهد ، اما مردم نیازمند چهره ی او را شاداب و بشاش می نگرند . او باب
الحوایج است و هر غمگین شکسته دلی او را بخواند حاجتش را بر آورده می کند . پدرم
فدای ابوالفضل که مردم از فضیلت والایش راه و رسم زندگی را آموختند .»
3. سقاء :
یکی از محبوب ترین و
زیباترین القاب ایشان « سقاء » است . هنگامی که پسر مرجانه دستور داد که حضرت حسین
(ع) ، و یاران و بستگانش را از نوشیدن آب منع کنند و به دستور او لشکریانی بر شریعه
فرات گماشته شدند ، تا خاندان پیامبر (ص) از تشنگی هلاک شوند ، عباس بن علی (ع)
تصمیم گرفت به هر قیمتی که باشد برای آنان آب تهیه کند .
مهم ترین منصب از میان هفده منصب در کتاب های
تاریخی در مورد آن حضرت « سقایت » است ، زیرا ایشان در راه انجام وظیفه نهایت تلاش
و حسن نیت را نسبت به امام عصر خویش به جای آورد . آن قهرمان بزرگ اسلام و پرده ی
حیدر کرار ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خیام حرم برد . هر کس حاجتی
داشت یا آب می خواست به قمر بنی هاشم (ع) مراجعه می کرد و او را « باب الحسین » می
گفتند و در همین راه شربت شهادت نوشید و نام نیک و پر افتخارش بر جبین روزگار ، بات
رنگ سرخ خون ثبت گردید . آری ! حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) مظهر رحمت کلی الهی در
جهان هستی است و باب آن حضرت و پیش کار آن سر حلقه ی ارباب وفا سقای دشت کربلا ،
باب الحوایج الی الله حضرت ابوالفضل العباس علیه آلاف التحیه و الثناست
.
4. قهرمان علقمه
« علقمه » نام
نهری است که حضرت عباس (ع) در کنارش شربت شهادت نوشیدند . نهر علقمه از سوی سپاه
فشرده ابن زیاد به شدت محافظت می شد تا مبادا ریحانه ی رسول خدا و سرور جوانان بهشت
و یاران وفادارش نتواند از آن بهره مند گردند . حضرت عباس (ع) با عزم نیرومند و
صلابت بی نظیر خود توانست بارها صفوف نگهبانان علقمه را در هم بشکند و آنان را
متواری سازد و فاتحه از نهر به علقمه ، آب بردارد و به خیمه گاه برساند . آخرین بار
بود که دست هایش را از بدن جدا کردند و آن مظهر ایثار و از خود گذشتگی را به شهادت
رسانیدند . با این دلاوری بی نظیر ، نام عباس جاودانگی پیدا کرد و لقب پر افتخار «
بطل علقمی ، قهرمان علقمه » را در تاریخ ، برای همیشه ثبت شد . آری ! مادر روزگار
هرگز چنین فرزندی را متولد نخواهد کرد و روزگار چنین مردان بزرگواری به خود نخواهد
دید .
5. پرچم دار :
یکی از القاب حضرت
ابوالفضل العباس (ع) « پرچم دار » بود . منصب پرچم داری در میدان های جنگ ، منصبی
بعد از فرماندهی لشگر بود حضرت عباس (ع) همواره پرچم را از مدینه تا کربلا بالای سر
امام حسین (ع) به اهتزار در می آورد . دست و پرچم چنان با هم انس داشتند که از هم
جدا می شدند و تا زمانی که دست های عباس (ع) قطع نشد ، پرچم هرگز از دستش نیفتاد .
گویا پرچم دستی آهنین بود و پرچم بر آن تعبیه شده بود .
آری ! حضرت حسین (ع) به دلیل توانمندی های
نظامی فوق العاده و آگاهی به راه و رسم پرچم داری ، از میان یاران شجاع و دل باخته
ی خویش پرچم را به ایشان سپردند و در طول تاریخ به عنوان « حامل اللواء ، پرچم دار
» مشهور گردیدند .
6. سپه سالار : لقب « سپه سالار » به بزرگ ترین
شخصیت نظامی و فرماندهی داده می شود و آن حضرت را به خاطر این که فرمانده مسلح امام
حسین (ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه ایشان را بر عهده داشت « سپه سالار
» نامیده می شد حضرت عباس (ع) در میان لشکر مقام و مرتبه ای والا داشت و هماره با
حسن تدبیر و قدرت و شوکت ، اطراف و جوانب لشکر را زیر نظر داشت و تمامی رزمندگان را
پشتیبانی می کرد .
او در مراقبت لشکرگاه حضرت حسین (ع) و پاسداری
از خیمه ها ، در روز عاشورا ، دلاور و فرمانده ای بی نظیر و بی بدیل بود . او هم
چون صاعقه ای بر سر دشمن فرو می آمد و یاران و دوستان را دل گرمی می بخشید
.
در بعضی موارد واژه « اطلس » به معنای شجاعت را نیز در مورد ایشان به کار
می برند . چون آن حضرت شجاع بود و از کثرت شجاعت صفوف دشمنان را می شکافته است به
وی « اطلس » می گفتند .
در بعضی ازکتب تاریخ : واژه ی « عمید » ، قائد و
پیشوا و سالار و مایه قوام را نیز برای ایشان به کار برده اند و چنین لقبی در میدان
جنگ به لایق ترین اشخاص داده می شود و او با این لقب « عمید » از همه لایق تر و
شایسته تر بود .
7- عبد صالح :
یکی از القاب
حضرت عباس(ع) عبد صالح « بنده شایسته » است. زیرا امام صادق(ع) در زیارتی که
ابوحمزه ثمالی نقل کرده، خطاب به او می گوید: « السلام علیک ایها العبد الصالح،
المطیع لله و لرسوله ... .» عالی ترین مرتبه یک انسان کامل، همین است که به درجه و
مقامی برسد که بتوان او را بنده صالح دانست. یکی از القاب امام هفتم موسی بن
جعفر(ع)، « عبد صالح » است و خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم پیامبران را به
عنوان « عبد» خویش معرفی می کند و این نشانگر عظمت مقام عبودیت و بندگی است. به هر
حال «عبد صالح» با توجه به همه صلاحیت ها و شایستگی ها که در وجود او جمع است برای
حضرت ابوالفضل العباس (ع) زیبنده و شایسته خواهد بود.
8- شهید:
لقب دیگر آن حضرت شهید
است. ابوالحسن عمری بعد از ذکر اولاد آن حضرت می گوید: « هذا آخر نسب بنی العباس
السقاء الشهید بن علی بن ابیطالب ... ، این آخرین نسب فرزندان عباس شهید سقا ،
فرزند علی بن ابیطالب است».
معاویة بن عمار یزیدی از امام صادق(ع) پرسید: «
فدک را هنگامی که به شما برگردانده شد چگونه تقسیم کردید» فرمودند:« اعطینا والد
العباس الشهید الربع و الباقی لنا: به فرزندان عباس شهید یک چهارم دادیم و بقیه از
آن ماست.»
9- حامی الظعینه « حامی بانوان»
:
از القاب مشهور ایشان « حامی الظعینه، حامی بانوان » است. به دلیل
وظیفه و نقش حساسی که حضرت عباس(ع) در حمایت از بانوان حرم و اهل بیت نبوت و
طهارت(ع) بر عهده داشت، این لقب به ایشان داده شد. آن حضرت تمام تلاش خویش را صرف
رسیدگی و رعایت بانوان سترعفاف و ملکوت نمود و مسئولیت فرود آوردن آنان از کجاوه ها
یا سوار کردن ایشان را عهده دار بودند که در طول سفر کربلا این وظیفه سنگین و دشوار
را به انجام رسانیدند.
سید جعفر حلّی در قصیده که در سوگ حضرت عباس(ع) سروده
اند، به این موضوع اشاره دارد:
« حامی الظنیعه این منه
ربیعة أم ابن من علیّاً ابیه مکرم »
نحوه شهادت
روز عاشورا پس از
شهادت یاران، بزرگ ترین پشتوانه حرم و بازدارنده سپاه دشمن بود. وقتی همه یاران
شهید شده بودند به محضر امام و برادر خویش شتافت و اجازه میدان می
طلبد.
امام حسین(ع) می فرماید: « انت صاحب لوایی، تو علمدار من
هستی»
عباس با اندوهی در صدا گفت: « لقد ضاق صدری من هؤلاء المنافقین و ارید
أن آخذ آثاری منهم، دل من از این دو رویان بیدادگر به تنگ آمده است و اندیشه انتقام
از آنان دارم.
امام فرمود: برادر جان! به سمت فرات برو و قدری آب بیاور. این
سخن در موقعیتی گفته شد که صدای العطش، العطش کودکان بلند بود.
عباس مشک خشکیده
را برداشت و به فرات رفت. برخی گفته اند همراه با برادرش حسین به میدان رفت و جنگید
و هر دو خود را به فرات رسانیدند و سپس دشمن میان حضرت عباس(ع) و امام حسین(ع)
فاصله انداخت.
مشک را پر از آب کرد. کف در آب فرو برد تا بنوشد که یاد عطش
برادر و اهل حرم افتاد و آب را رها کرد. در بازگشت از شریعه فرات او را محاصره
کردند. عباس(ع) می کوشید آب را به خیمه برساند و محاصره کنندگان که پیش تر شکست
خورده بودند و هشتاد نفر از آنان را حضرت ابوالفضل(ع) هنگام ورود به علقمه کشته
بود، دریافتند که او قصد دارد به هر قیمتی شده مشک را به خیام برساند.
حضرت عباس(ع) جنگ کنان، تصمیم داشت از نخلستان
عبور کند. ناگهان یزید بن ورقاء و حکیم بن طفیل از سپاه عمر سعد از کمین گاه ضربتی
بر دست راست وی فرود آوردند و برخی ضربه زننده را نوفل ارزق نوشته اند.
حضرت
فرمود :
« والله ان قطعتموا یمینی انی احامی
ابداً ان دین
و عن امام الصادق الیقین سبط النبی الطاهر
الامین
بایّ صدق جاءنا بالدین مصدقاً بالواحد
الأمین
ابوالفضل العباس(ع) مشک را بر کتف چپ انداخت و با دست چپ نبرد می
کرد. او رجز خوان و تازان سمت خیمه ها می راند که حکیم بن طفیل ضربتی بر دست چپ او
فرود آورد و دست چپ قطع شد.
حضرت می خواند:
یا نفس لا تخشی من
الکفار وا بشری برحمة الجبار
مع النبی سید
الأبرار مع جملة السادات و الأطهار
قد قطعوا
ببغیم یساری فاصلهم یا رب حرّ النار
عباس(ع) مشک را به دندان گرفت که ناگاه تیری به
مشک نشست و رشته امید عباس(ع) از هم گسست. تیری دیگر بر سینه او نشست و از اسب فرو
افتاد و برادر را صدا زد.
حضرت عباس(ع) در هنگام افتادن، تیر را میان دو
زانو گرفت تا بیرون آورد که عمود سنگین نوفل بن ارزق بر فرقش نشست (برخی حکیم بن
طفیل نوشته اند)
امام حسین کنار برادر رسید و گریان و آه کشان فرمود : « الآن
انکسر ظهری و قلت حیلتی »
آری! آن قهرمان کربلا (بطل علقمی)، فرمانده لشکر
(کبش الکتیبة)، پرچمدار (صاحب الواء)، پیشوای لشکر (عمید)، آب آور (سقاء)، ماه بنی
هاشم(قمر بنی هاشم)، صاحب مشک (ابو قربه)، گره گشای کربلا و بن بست شکن همه عصر ها
و گره گشای حوایج همگان (باب الحوائج)، و عبد صالح، اطلس و شهید در راه حمایت از
دین خدا، در کنار رهبر و مولای خویش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به درجه عظمای شهادت
نایل آمد و به مقامی رسید که امام سجاد(ع) درباره ایشان فرمودند: « و ان للعباس عند
الله عز و جل منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة ، عباس چنان منزلتی در روز
واپسین دارد که همه شهیدان بر آن غبطه می خورند. »
امید آن که در روز قیامت آن وارث علم علوی،
شجاعت حیدری، فقه نبوی، رشادت حسینی، صاحب فضیلت ها و کمالات معنوی، آن سمبل عبادت
و سخاوت و رشادت و صبر و جوانمردی و ... شفیع همه بندگان باشد.
منابع و مآخذ
1- آینه داران
آفتاب ؛ محمدرضا سنگری، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول، تهران، 1386.
2-
چهره درخشان قمر بنی هاشم؛ علی ربانی خلخالی، انتشارات مکتب الحسین، چاپ ششم، قم،
1382.
3- سردار کربلا؛ عبدالرزاق موسوی مقدم، ترجمه ناصر پاک پرور، نشر
مولود کعبه، قم، 1416 ق.
4- سیره ابوالفضل العباس؛ عباسعلی محمودی، مؤسسه
تحقیقاتی فیض کاشانی، چاپ اول، تهران، 1370.
5- فرهنگ عاشورا؛ جواد محدثی،
نشر معروف، قم، 1374.
6- قهرمان علقمه؛ احمد بهشتی، انتشارات اطلاعات، چاپ
اول، قم، 1374.