-
خنده های
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 10:38
خنده های زورکی اشکای یواشکی شبو روزی بی هدف لحظه های الکی ساعتای پر سوال دلخوشیها تو خیال حسرت پرنده ی دل که نداره پر و بال این دو روز رندگی کی شده تو کهنه گی می دونم دیگه بریدی تو هوای خستگی می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی میدونم طاقت نداری واسه سوز تشنگی دل خوشیا یه لحظه به خندش نمی ارزه از همه کس طلبکار یه دنیا...
-
دروغ چرا؟
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 10:36
دیگه دروغ چرا؟ امشب واسه اولین بار دلم واسش تنگ شد . دوباره.... اون که قرار نیست بیاد و اینجا رو بخونه . پس بذار بگم . بابا ملت دلم واسش تنگ شده . واسه فرهنگم .واسه عشقمون . واسه دلتنگیائی که داشتیم . واسه دعواهامون..... بابا دلم واسش تنگ شده . از وقتی رفته دیگه نتونستم شعر بگم حتی دیگه نتونتم عاشق کسی بشم . خیلی سعی...
-
تشویق به ازدواج کرد و ازدواج نکردن
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 10:30
مقدمه بخش دوم از قسمت مربوط به عادات از کتاب (( محجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء )) بسم اللّه الرحمن الرحیم سپاس خداى را که تیرهاى اندیشه درباره شگفتیهاى آفرینش او به جایى نرسد، و عقل و خرد به هنگام تفکر در بدایع نخستینش جز آنکه سرگردان و متحیر بماند، راه به جایى نبرد، در صورتى که همواره نعمتهاى لطیف او براى جهانیان یکى...
-
زیبا
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 10:25
مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت . زنی نزدیک شد و اجناس او رابررسی کرد . بعضی ها ساده و بدون تزئین بودند ، اما بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتند . زن ، قیمت گلدان ها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه ی آنها یکی است . او پرسید : « چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده ، یک قیمت هستند ؟ چرا برای گلدانی که وقت و زحمت...
-
دخترک
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 10:25
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش...
-
عاشق این شعرم...
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 11:39
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر...
-
روزگاری
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 09:41
روزگاری یک نگه گرمای صد اغوش داشت اشک عاشق مزه ی گل چشمه های نوش داشت یک نوازش میزد اتش بر دل هر بیقرار یک سخن پویایی یک بستر گل پوش داشت خنده ها بوی خوش عشق و محبت داشتند چشمها گیرایی یک چشمه ی خود جوش داشت ای که اغوشت ز سردی میزند پهلو به غم یاد ان روزی که اغوشت تب اغوش داشت
-
فوت و فن های زن داری و شوهرداری...
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1389 08:30
فوت و فن های زن داری مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند ، به توصیه های زیر توجه کنند: 1. نسبت به همسر خود ، نگرشی مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید. 2. به همسر خود احترام کنید و با وی محترمانه صحبت...
-
گریه نمی کنم
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 13:11
گریه نمی کنم، نه اینکه سنگم مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه، قدم می زنه گریه نمی کنم، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم یه اتفاق نصف، نیمه ام که یهو میونه، زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که، هر چی شکر بریزی بازم همون تلخی نابو داره اگه یکی باشه منو بفهمه براش...
-
سوالاتی که در خواستگاری باید پرسیده شود
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 08:55
چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود: ما در این مقاله سعی داریم تا نحوه ساختن سئوال را در این جلسات برای شما بازگو کنیم . در طرح سئوالات جلسه خواستگاری و شناسایی دختر و پسر، که به آن ها کمک می کند تا نسبت به طرف مقابل شناخت عقلانی ( نه احساسی) کسب کنند شرایطی حائز اهمیت است که...
-
یادت میاد؟
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 14:00
یادت میاد؟ دیگه فایده ای نداره نگو عاشقی و دل تنگ مثل اون وقتهای تو منم شدم یه تیکه سنگ این افتخار بود واسه من بزارمت روی سرم عکستو بوسه بزنم لای گلهای دفترم یادت میاد بهت میگفتم فقط بمونی کافیه خندیدیو گفتی برو خیالتم اضافیه دنیا چه قدر کوچیک شده یاد ما هم میوفتی در حد من تو نیستی این جمله رو تو گفتی
-
می خوام حست کنم
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 13:58
می خوام حست کنم با تمام وجودم... ولی دورم ازت... لعنت به این فاصله ها... می خوام دیوانه وار عشقمو به پات بریزم... عاشقتم حتی اگر فاصله مان تا قیامت باشد... نه به گذشته کار دارم... نه به آینده... می خوام دراکنون زندگی با تو باشم تا بی انتها... هرم نفسهایت را نوازش دستانت را از فرسنگهای دور حس می کنم... گرمای وجودت را...
-
دلتنگتم.....
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 13:57
چرا این قدر بی وفا شدی؟ این توهستی یا روزگار بد که تو را از چشمانم می اندازد! دلتنگ تو هستم و دلتنگ لحظات با تو بودن... دلتنگ آرزوهای محال مان که به حداقلشان هم نرسیدیم... با هر قطره اشکم یک روز از عمرم کم میشه و نمی دانم روزی که مردم سر خاکم حضور می یابی و یا آخرین هستی بر سر مزار دوستت...! و یا هیچ وقت...؟ چه کسی از...
-
هستی
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 13:14
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم ولی تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم...
-
کلینیک خدا
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 11:51
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............ به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............ خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین...
-
همسردارى مدرن را بیاموزید
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 11:50
همسردارى مدرن را بیاموزید امروزه شرایط زندگى مشترک ، گونه جدیدى از روابط زناشویى را بوجود آورده است و سنت و مدرنیته در کنار هم راهى نو باز کرده اند. ما نکاتى از آن را برایتان بازگو مى کنیم: 1 - همسرتان را به عنوان یک مرد بپذیرید و برای شناخت دنیای مردانه او دانش و آگاهی خود را افزایش دهید. 2 - همسر خود را به چشم یک...
-
کتاب رساله کامل برای موبایل
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 11:22
در کتاب رساله کامل برای موبایل که شامل 3346 صفحه میباشد تمامی اطلاعات رساله توضیح المسائل 10 تن از مراجع یکجا گردآوری شده. این نرم افزار شامل رساله های آقایان سیستانی ، تبریزی ، بهجت ، شیرازی ، خامنه ای ، گلپایگانی ، همدانی ، مظاهری و موسوی اردبیلی میباشد. حجم کل : 3.65 MB نوع فایل : کتاب موبایل پسوند : .JAR تعداد : 1...
-
گوش کن!!!! میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:22
-
تو چه غم داری
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:20
تو چه غم داری ؟ جای تو مثل نور در چشم من مثل دل در سینه ی من است این بدبخت منم که مثل سایه به دنبال تو زیر پای تو افتاده ام یادت هست بی خیال پرسیدی : « چه دوست داری ؟ » جرات نکردم بگویم : « تو را » گفتم : « بنفشه ی بهار و سرخ گل پاییز را » یادت باشد که دروغ گفتم به خدا فقط تو را دوست دارم و تو را ای گل من که برای من...
-
چه زود غروب آمد
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:19
چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهم از نگاهت دور شد .... چه زود از یاد تو رفتم آنگاه که دستانم از دستان تو رها شد.... مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود ! با اینکه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ، راهی جز تنها ماندن ندارم ! چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد...
-
خاطرات
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:14
در زمستان لحظه ها عشق را بار دیگر تکرار کنیم از خاطرات عاشقی در شبی سرد صحبت کنیم... لبخند را در شبی مهتابی زیر لب نجوا کنیم خاطرات آشنایی را با هم یاد کنیم...
-
خاطره
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:11
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو بخدا اون یه بیگناهه باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه اما اشکاتو نگه دار نذار اینجوری بریزه حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی تو چشام عشقو...
-
خاطره
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 10:01
امروز فقط برای او می نویسم چه با خاطره چه بی خاطره! من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقیش رو بگم می بینی ،گریه هات کلی حروم شد بسه دنیا، دیگه بسه تو دیگه کار نده دستم من به ساز تو می رقصم من به ساز تو می رقصم تو بزن تا من برقصم ، تو بزن تا من برقصم طاقت و صبر و قرارم دلم و یار و دیارم همه چیم رفته ز دستم،همه...
-
خاطرات.........
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:57
...........................................................
-
تنها
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:56
-
زیبا
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:52
-
کاش آنقدر بخندم تا متلاشی شوم
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:50
گه گاه که افسردگی و لفظ منفور "پوچی" با هیکل گنده ی پشمالویش مرا به دیوار می چسباند و با انگشت های کلفت سردش گردنم را فشار می دهد و قصد خفه کردنم را دارد٬ حس می کنم چیییزی به اسم "امید" رابطه اش را با زندگی ام به هم زده٬ وسایلش را درون ساک سورمه ای نایکی اش ریخته و برای همیشه رفته است . او گردنم را...
-
تنها
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:46
-
آرامش
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:44
-
بدون شرح
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1389 09:41