-
بدون شرح
سهشنبه 15 تیرماه سال 1389 07:14
-
عشق
سهشنبه 15 تیرماه سال 1389 07:11
-
عشق
سهشنبه 15 تیرماه سال 1389 07:07
-
یکی را دوست می دارم
دوشنبه 14 تیرماه سال 1389 10:30
البوم : یکی را دوست می دارم یکی را دوست می دارم - راز - محض رضای خدا - قسم به عشق - کوچه - طناز - بیا دستم بگیر - دل بلا ----------------------- یکی را دوست می دارم اواز یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ...
-
شب ، سکوت ، خاطره
دوشنبه 14 تیرماه سال 1389 09:20
دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هوای تو را کرده .خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟ در آواز شباویز های عاشق در چشمان یک آ هوی مضطرب؟ دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، برای تو نامه بنویسم وتو نامه هایم...
-
خداحافظ
یکشنبه 13 تیرماه سال 1389 13:15
خداحافظ گل لادن................................تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق...................چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه................................گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی ............... .........به چشمونم نمی شونه یکی با چشمای نازش.......................... دل کوچیکمو لرزوند...
-
ژرستوها
یکشنبه 13 تیرماه سال 1389 13:14
پرستو ها همه رفتند کبوتر ها همه رفتند همه همشهریان بار سفر بستند درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست نمی دانم بهاری هست؟ نمی دانم صدایی هست؟ عجب صبری خدا دارد همه همسایه ها رفتند همه عاشق دلها رفتند همه از خونه و کاشونه دل کندند درون خونه بیگانگان راهی پیدا نیست نمی دانم بهاری هست؟ نمی دانم صدایی هست؟ عجب صبری خدا...
-
خاطرها
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:31
-
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:26
چه زیباست بخاطر تو زیستن ... و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن ! و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... ! ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... ! بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... ! چه زیباست بخاطر تو زیستن ... ثانیه ها را با تو نفس...
-
عشق چیست؟
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:22
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: " نگاهی بیش نیستم
-
درد و دل
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:19
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش وقتی آرزویی میکنیم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلبمان را بشنود
-
باز آن یار بی وفا
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:18
باز آن یار بی وفا باز آن یار با جفا رفته بی من ای خدا باز که شده درد آشنا من تنها یا دل شدم او با کی شد همنوا او که با من میدمید او که از من می شنید حال رفته بی من چرا راز دل شد برملا من بی او خوابم نبرد او با کی شد هم قبا باز من دیوانه شدم مست با بیگانه شدم او در دلم جا خوش بکرد من رسوا ترین رسوا خوش بودم وقتی که بود...
-
بازم عشق..
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:17
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد. عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها...
-
من میرم واسه همیشه
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:04
من میرم واسه همیشه خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم ولی پس دادی...
-
کجا بــودی....
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:02
کجا بــودی وقتی برات شکستـم یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات شبا نشستم به هوای چشمـــات کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم...
-
ما هم رفتیم ....
شنبه 12 تیرماه سال 1389 09:00
............................................................... دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟ ............................................................ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هیچ کس...
-
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن .....
شنبه 12 تیرماه سال 1389 08:44
خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تا کفن پوسوندم پیرهن سیاه تنت کن من فقط یه استخونم ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر...
-
زندگی اجبار نیست...
شنبه 12 تیرماه سال 1389 08:43
زندگی اجبار نیست... شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است دلش از غصه حزین بود و غمین حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست که نشد بال زدو پرواز کرد زندگی اجبار نیست زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است تو عبور خواهی کرد از همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه به همان زیبایی به همان آسانی...
-
سخنان بزرگان ، جملات حکیمانه و پند های زیبا
شنبه 12 تیرماه سال 1389 08:37
راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . ارد بزرگ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست . باربارا دی آنجلیس قانون احتمالات یادت نره ، بلاخره یک نفر خواهد گفت بله . آنتونی رابینز اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید،در هر دو صورت درست فکر کرده...
-
منم غریب تنها
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:59
می خوام حست کنم با تمام وجودم... ولی دورم ازت... لعنت به این فاصله ها... می خوام دیوانه وار عشقمو به پات بریزم... عاشقتم حتی اگر فاصله مان تا قیامت باشد... نه به گذشته کار دارم... نه به آینده... می خوام دراکنون زندگی با تو باشم تا بی انتها... هرم نفسهایت را نوازش دستانت را از فرسنگهای دور حس می کنم... گرمای وجودت را...
-
پرواز
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:58
تنها دل خوشیم هستی تا دوباره بیایی و مرا در بر خویش بگیری ... من مظلومم در نگاه غریبانه تو... می خواهم خود را قربانی این عشق کنم... می خواهم با یاد تو به عرش بروم... می دانم آسمان هم یک روز از شادی من و تو اشک شوق می ریزد... می دانم دوستم داری... می دانم برای به هم رسیدن آرام و قرار نداریم... و این را هم می دانم که...
-
به یاد مرگ آرزوهایم
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:57
واژه کم آوردم برای نوشتن از تو... گلایه زیاده ولی دلم نمیاد حالا که می خوای مهربون قصه من باشی ازت گله کنم... می خواستم با پرهای خسته و شکسته ام آشیانه مان را بسازم... ولی اسیر قفس شدم نازنینم... قفسی که تو برایم ساختی با عشق بچه گانه ات... قفس کجا...؟ آشیانه کجا...! بی خودی خسته شده ام... نیومدی و منو توی ایستگاه...
-
بی وفا
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:56
چرا این قدر بی وفا شدی؟ این توهستی یا روزگار بد که تو را از چشمانم می اندازد! دلتنگ تو هستم و دلتنگ لحظات با تو بودن... دلتنگ آرزوهای محال مان که به حداقلشان هم نرسیدیم... با هر قطره اشکم یک روز از عمرم کم میشه و نمی دانم روزی که مردم سر خاکم حضور می یابی و یا آخرین هستی بر سر مزار دوستت...! و یا هیچ وقت...؟ چه کسی از...
-
دلیل رفتنت؟؟؟
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:55
خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود اما میتونستی نری چرا میگی قسمت نبود اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا ما رو به هم رسوندی اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزها رو تا اینجا کشوندی چرا روزها رو تا اینجا کشوندی؟ چی بودم چی شدم بخاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی اگه...
-
گریه
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:53
دیگر نمی خواهم گریه کنم.صبر می کنم.چاره ای نیست.نمی توانم بگویم دوستش دارم.نمی توانم جلوی لرزش صدایم را بگیرم که چطور راز دلم را فاش می کند.باید صبر کرد.من تا آخر عمر ایستاده ام.شاید بیاید.شاید ببیند که من این همه وقت منتظرش بوده ام و نگاهی به من بیاندازد.دیگر نایی برای گریه ندارم.خسته ام.خیلی خسته.فقط ، فقط می خواهم...
-
دلم گرفته
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:53
یه جورایی باز دلم گرفته... نمی دونم چرا... نمی دونم چرا وقتی به تو فکر می کنم یهویی از دنیا می پرم... فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری... فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا می کنی... یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز می کنی... یا وقتی که شبها به خوابم میای و به درددل هام گوش میدی... یا وقتی که با اشک چشمام وضوی...
-
غریبی
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:52
نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟ نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟ از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟ هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟ دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی. پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان...
-
تو را نمی بخشم
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:51
تو را نمی بخشم نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
-
رفاقت
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:50
مدعیان رفاقت بسیارند . تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی...
-
یه دوست
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 10:46
یه دوست معمولی وقتی می آید خونت، مثل مهمون رفتار میکنه . یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه . یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده . یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه . یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه . یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره . یه دوست...