-
غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:13
غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده شب تو موهای سیاهت خونه کرده دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای من سیاهی یای دو چشمت مثل غم های من وقتی بغض باز از موژه هام پایین می یاد بارون می شه سیل غم آبادی مو ویرونه کرده وقتی با من می مونی تنهایی مو باد می بره دو تا چشمام بارون شبونه کرده بهار از دستای من پر زد و رفت گل یخ توی دلم...
-
از دست تو نیست دل من از گریه پره
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:10
از دست تو نیست دل من از گریه پره مثل تو طاقت نداره واسه هر دم میباره دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن نباشی بی تو باز میمیرن میریزن بی تو هردم میبارن تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی تو تموم لحظه ی گرم عاشق بودنی یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون داره دلمو می بره ، می بره بی نام و نشون اون ستاره همون چشمایه تویه تو آسمون...
-
باور نمی کند
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:06
باور نمی کند ، دل من مرگ خویش را نه ، نه من این یقین را باور نمی کنم تا همدم من است ، نفسهای زندگی من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم آخر چگونه گل ، خس و خاشک می شود ؟ آخر چگونه ، این همه رویای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و ، خاک می شود ؟ در من چه وعده هاست در من چه هجرهاست در من چه دستها به...
-
مرگ من
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:03
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها دیروزها دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از...
-
مرگ
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:01
من طی این سالها درباره ی مرگ بسیار اندیشیده ام . مرگی که همه آن را قدیمی ترین و کینه توزترین دشمن بشر می شناسند ، اما من می پندارم و از این پندار خویش آرامش می یابم که مرگ خوابی بدون کابوس است ، بی اضطراب بیداری دوباره . حتی رویایی شیرین و یا غمبار هم نیست ، آرامش مطلق است . ورود به عالمی که دیگر با هیچ سودایی بر...
-
خداحافظ
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 11:00
از زندگی از دنیای تیره خداحافظی خواهم کرد هنگامه ی وداع با ابرهای غبارآلود حرفهای تلخ رازهای عشق نغمه های دوست و شعر های مرگ و زندگیست ای لحظه های سرد و آبی ای سرزمین بی فروغ و ای دلهای تهی از عشق خداحافظ
-
مرگ من نزدیک است
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 10:57
رفتنم نزدیک است مرگ من نزدیک است مرگ من سایه وار از پس من زمین را می کاود مرگ من هم آغوشم در بستر بیداری می خندد مرگ من در پشت پنجره در انتظار رسیدن می گرید مرگ من ساده است مرگ من سرخ است مرگ من سرد است مرگ من سرمست از من آواز رسیدن می خواند مرگ من در میخانه قلبم شراب حسرت می نوشد مرگ من نزدیک است مرگ من دست در دستم...
-
سگ
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 09:52
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو...
-
حسرت
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 07:18
دستها بالا بود هر کس سهم خودش را می طلبید سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید ! سهم من یخ زده بود ! سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ ! پاسخ یک حسرت ! سهم من کوچک بود قد انگشتانم ... عمق آن وسعت داشت ته دلتنگی ها ... شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ... وسعتی تا
-
عاشق
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 07:16
تو به من عاشق شدن رو یاد دادی تو به من معنی عشق رو یاد دادی تو به من یاد دادی دوست داشتن چه رنگیه تو واسم از عشق گفتی و دوست داشتن رو معنی کردی تو منو تو کلاس عاشقی نشوندی تا به من درس عشق بدی تو تمام سختی ها وغصه های عشق رو تو گوشم زمزمه کردی و منو عاشق خودت کردی البته شاید من شاگرد خیلی خوبی نبودم ولی حالا من معنی...
-
...!!!
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 07:15
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
-
....!!!!!
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 07:11
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون !!!
-
تنها
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:41
یه تنها، یه عاشق، یه فانوس شکسته، یه مرداب تو پاییز، یه صحرا خاک خسته، نمی خوام بمونم باورم دنیا سیاه، هنوزم غریبه غرورم بی پناه، شب عشق، شب درد، شب تنهایی مرد، شب بغص، شب کوچ، شب ثوربی، شب سرد، شب خاموش بی روزنه، شب مرگ هم آوایی، شب سنگی، شب آواز تنهایی، شبی که لحظه های بی تو بودن نفس گیره، سیاهی بی عبوره، سکوتم...
-
نمی دونم
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:39
نمی دونم نمی دونم وقتی لیلی و مجنون به هم رسیدن اولین جمله ای که رد و بدل شد چی بود ؟! نمی دونم بغض یا دهان بسته... کدومشون سد دیگری بود ؟ ! امّا حدث می زنم که حتما جمله اول را مجنون نگفت اون فقط نگاه کرد یک نگاه خیس!!!
-
آرزو
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:37
هرچی آرزوی خوب مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بیقراری مال من منمو حسرت بی تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخرغربت دنیاست مگه نه؟ اول دوراهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو...!!! آسمون خونه نشین بود می تو نستم با تو باشم دل تو شکسته بودن مثل سایه مثل رویا همه ی قصه همین بود اما بیدارم و...
-
دوستی
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:36
1- راز دوستی در تفاوت قائل نشدن میان دوستان است. صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح دهید... 2- راز دوستی دانستن آن، است. برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی... 3- راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است. نسبت به دیگران آزاده رفتار کن... 4- راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران...
-
مرگ رنگ...
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:35
مرگ رنگ ... رنگی ، رنگی کنار شب بی حرف مرده است!... مرغی، سیاه آمده از راههای دور می خواند، از بلندی بام شب شکست!... سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست!... در این شکست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ!... تنها صدای مرغک بی باک، گوش سکوت ساده می آراید با گوشوار پژواک!!!... مرغ سیاه... آمده از راههای دور بنشسته روی بام...
-
شب
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:34
زخم شب می شد کبود. در بیابانی که من بودم نه پر مرغی هوای صاف را می سود نه صدای پای من همچون دگر شب ها ضربه ای بر ضربه می افزود. تا بسازم گرد خود دیواره ای سر سخت و پا برجای، با خود آوردم ز راهی دور سنگ های سخت و سنگین را برهنه پای. ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند از نگاهم هر چه می آید به چشمان پست و ببندد راه را بر...
-
جدایی
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:30
هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد از دل مانرود مهر و وفا بدتر شد مثلا" خواستم اینبار موقر باشم وبه جای "تو "بگویم که "شما "بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو ودوا نیست که حال بد من...
-
عشق
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:29
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو زودتر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
-
خدایا
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:28
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید هر چه کردی تو...
-
عشق
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:27
کاش میشد با شقایق حرف زد کاش میشد آسمان را لمس کرد کاش میشد مثل یک غنچه شکفت کاش میشد زندگی را گرم کرد کاش میشد تا بباری مثل ابر کاش میشد سبز باشی چون درخت کاش میشد واژه واژه شعر شد کاش میشد از قفس آزاد شد کاش میشد عشق را تقسیم کرد کاش میشد عشق را تفسیر کرد کاش میشد شعر عشقی را سرود کاش میشد از لب دل گل ربود
-
عشق یعنی ...........
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:24
عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن بدست عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق...
-
چه زیباست بخاطر تو زیستن ...
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:23
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن ! و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... ! ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... ! بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... ! چه زیباست بخاطر تو زیستن ... ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو...
-
گل
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:22
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: " نگاهی بیش نیستم
-
باز آن یار بی وفا
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:21
باز آن یار بی وفا باز آن یار با جفا رفته بی من ای خدا باز که شده درد آشنا من تنها یا دل شدم او با کی شد همنوا او که با من میدمید او که از من می شنید حال رفته بی من چرا راز دل شد برملا من بی او خوابم نبرد او با کی شد هم قبا باز من دیوانه شدم مست با بیگانه شدم او در دلم جا خوش بکرد من رسوا ترین رسوا خوش بودم وقتی که بود...
-
بازم در مورد عشق
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 12:21
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد. عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها...
-
زیبا
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 08:11
-
سوسک
دوشنبه 17 خردادماه سال 1389 13:55
سوسک:کسی دوستم ندارد،می دانی که چقدر سخت است،اینکه کسی دوستت نداشته باشد؟تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی،حتی تو هم بدون دوست داشتن...... خدا هیچ نگفت سوسک گفت:به پاهایم نگاه کن!ببین چقدر چندش آور است!چشم ها را آزار میدهم،دنیا را کثیف می کنم،آدمهایت از من میترسند مرا میکشند برای اینکه زشتم،زشتی جرم من است؟ خدا...
-
چطور بفهمیم دختری تمایل ازدواج دارد ؟
دوشنبه 17 خردادماه سال 1389 09:19
آنچه که اغلب آقایان به دنبالش هستند، یک سری علائم و نشانه هایی اسـت که بوسیله آنها متوجه علاقمندی حقیقی طرف مقابلشان شوند... شـنیدن جواب رد از طـرف یـک زن بـرای مـردان اصـلا" مسئله خوشایندی نمی باشد. هیچ چیـز بـه انـدازه اینکه زن رویاهایتان تقاضای ازدواج شمـا را نـپـذیـرد، برای اتـان گـران تـمـام نـمی شود. پـیـش...