-
متن ترانه باغ بارون زده
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:09
من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز مثل من از یه درد کهنه لبریز با تو بوی کاهگل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه با تو بوی خاک و بارون عطر ترمه و گلابدون زنده میشه تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی هنوزم قبله معصوم نمازه تو مثل یاد بازی من...
-
شکایت
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:04
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیر گرفتار همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل از این بد تر نشه رسوایی ما که تنها تر نشه تنهایی ما که کار ما گذشته از شکایت هنوز هم بایبندیم در رفاقت میریزه تو خودش دل غصه هاشو آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو کسی جرمی نکرده گر بما این...
-
حکایت
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:04
با تو، حکایتی دگراین دل ما بسر کند شب سیاه قصه ، را هوای تو سحر کند باور ما نمیشود ، در سر ما نمیرود از گذر سینه ما یار دگر گذر کند شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند چاره کار ما تویی ، یاور و یار ما تویی توبه نمیکند اثر ، مرگ مگر اثر کند مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم قاضی...
-
خدا جون
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:03
خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردنو دیدنه این دنیای زشت مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی خدا جون ممنون از این که دو تا دست دادی به ما تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم خدا جون مرسی از این...
-
پرنده ی مهاجر
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:02
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا می ری عزیزم قفسی تموم دنیا روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوتو کوری می گذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روی هجرت...
-
چوب خط
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:02
خط میکشم رو دیوار همیشه روزی یک بار تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار ببین که چند تا قرن تن به اسیری دادی دنیات شده شبیه سلول انفرادی تا چشم به هم میذاری می بینی عمر تموم شد بین چهار تا دیوار وجود تو حروم شد چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده همین روزا می بینی که فرصتی نمونده بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده همیشه...
-
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:01
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه وقتی دل تنگی این خاک توی لحظه هام میشینه تو می ری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من میمونم اینجا با...
-
توی خونمون به ما می گن فراری
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 08:59
توی خونمون به ما می گن فراری توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم بیرون خونه می گن ما تروریستیم وقتی خونه شده بود مثل جهنم ما با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بد بینی اسیریم نمی تونتیم ریشمونو پس بگیریم نمی تونیم ریشمونو پس بگیریم چاره ای نمونده جز رفتنو رفتن انگاری اینو رو پیشونیمون...
-
میشه هیچ چی رو ندید
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 08:58
میشه هیچ چی رو ندید فقط نگاه کرد! روزای مقدس و خوب رو فدا کرد اما عشق فریاد یک درد عمیقه دوای عشقو نمیشه بی صدا کرد غربت صدای گریم درد بی تو بودنه بی صدا شکستنم صدای شعرای منه مثل خوشبختی تو دوری از من اما همیشه طعم گریه های تو تلخیه حرفای منه من مصیبتو با رفتنت شناختم! به جای ترانه هام مرثیه ساختم قصه هام غم نامه ای...
-
وقتی که دلتنگ میشم و
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 08:57
وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه قد هزار تا پنجره تنهایی آواز میخونم دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقعه ی رفتنه منه طلوع...
-
خواهر مستر بین
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:45
-
عکسهای کمیاب از HillarY DuFF
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:44
-
لیلا میلانی هنر پیشه ایرانی هالیوود
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:42
-
دیدنی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:41
-
آرزو
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:30
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:28
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 10:23
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:57
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:55
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:54
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:44
-
نقاشی رو بدن
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:41
-
عجب صبری خدا دارد!
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:40
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که...
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:37
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:36
-
نقاشی
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:35
-
زندگی!!!!
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:33
-
گاهی
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 15:09
گاهی بیا و لحظهای بمان دستی به روی شانهی من بگذار تا از فراز ماندنت این سطرهای در هم و برهم این تلخ نوشته هایم و این شعرهای مبهم و خط خوردهی مرا در دفترم بخوانی تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنویسی آمدنت را
-
آغوش
دوشنبه 5 بهمنماه سال 1388 09:16
-
عشق
دوشنبه 5 بهمنماه سال 1388 09:15